دوشنبه ۶ مرداد ۱۴۰۴ - ۲۲:۰۳
کد مطلب : 133857
سایه‌ای کم‌فروغ بر سوگ سیاوش؛

چرا «سووشون» آبیار در بازآفرینی ادبی ناکام ماند؟

چرا «سووشون» آبیار در بازآفرینی ادبی ناکام ماند؟
سریال «سووشون» به کارگردانی نرگس آبیار، که اقتباسی است از رمان جاودانه سیمین دانشور، با انتظارات فراوانی به میدان آمد؛ انتظاری که نه ‌تنها از اعتبار ادبی رمان، بلکه از پیشینه سینمایی کارگردان و بودجه کلان تولید این اثر نشأت می‌گرفت. با این حال، این سریال در بسیاری از جنبه‌های ادبی، روایی و فنی نتوانسته است به توقعات پاسخ دهد و در انتقال روح و عمق اثر اصلی ناکام مانده است.
نخستین و شاید بزرگ‌ترین کاستی سریال «سووشون» در ناتوانی آن در بازآفرینی روح رمان دانشور نهفته است. 
رمان «سووشون» اثری است که در آن زبان، احساسات و بافت تاریخی-اجتماعی به‌گونه‌ای در هم ‌تنیده شده‌ است که هر شخصیت و هر رخداد، بخشی از تاروپود یک کل منسجم را شکل می‌دهد. زری، قهرمان رمان، زنی است که در کشاکش سنت و تجدد، ترس و شجاعت، عشق و وظیفه، به تدریج به خودآگاهی می‌رسد. این تحول در رمان با ظرافتی شاعرانه و از طریق گفت‌وگوهای درونی، توصیفات دقیق و نمادپردازی‌های عمیق به تصویر کشیده شده است. اما سریال، در اقتباس خود، این ظرافت را به سود یک روایت نمایشی پراکنده و گاه سردرگم قربانی کرده است. انتخاب روایت غیرخطی، که برخلاف ساختار خطی و روان رمان است، به‌جای افزودن به عمق اثر، مخاطب را در گردابی از پرش‌های زمانی گرفتار می‌کند که نه‌ تنها به درک بهتر شخصیت‌ها و داستان کمک نمی‌کند، بلکه از پیوستگی عاطفی و فکری اثر می‌کاهد. این پراکندگی که شاید با نیت ایجاد جذابیت بصری یا دراماتیک انتخاب شده، در عمل به گسست روایی منجر شده و مخاطب را از همراهی عمیق با زری و یوسف بازمی‌دارد.
در حوزه شخصیت‌پردازی، سریال با چالش‌های جدی مواجه است. زری، که در رمان دانشور شخصیتی چندوجهی است، در سریال به چهره‌ای کم‌عمق و گاه کلیشه‌ای تقلیل یافته است. بازی بهنوش طباطبایی، هرچند با تلاشی فراوان همراه است، نمی‌تواند پیچیدگی‌های درونی زری را منتقل کند. لحن و گفتار او، که گاه به لهجه‌ای غیرطبیعی و مصنوعی می‌گراید، از اصالت شخصیت می‌کاهد و مخاطب را از همذات‌پنداری با او دور می‌کند. این ضعف در مورد یوسف، با بازی میلاد کی‌مرام، به مراتب شدیدتر است. یوسف در رمان، روشنفکری است که با زبانی پرشور و تحلیل‌هایی عمیق، به نقد استعمار و نابرابری می‌پردازد. اما در سریال، این شخصیت به مردی عادی و فاقد عمق فکری تبدیل شده است. انتخاب بازیگری که پیشینه‌ای در ایفای نقش‌های روشنفکرانه ندارد، به این ناکامی دامن زده و دیالوگ‌های او را به مجموعه‌ای از عبارات سطحی و فاقد تأثیر بدل کرده است. دیگر شخصیت‌ها، مانند خان‌کاکا با بازی سام درخشانی نیز از این ضعف در امان نمانده‌اند. لهجه شیرازی غیرطبیعی و اغراق‌آمیز خان‌کاکا، که گاه به طنز ناخواسته می‌انجامد، نه ‌تنها به شخصیت‌پردازی کمکی نمی‌کند، بلکه به وجهه تاریخی و فرهنگی سریال آسیب می‌زند.
ساختار روایی سریال نیز از ضعف‌های متعددی رنج می‌برد. رمان «سووشون» با ریتمی سنجیده و توصیفاتی که به‌تدریج لایه‌های داستان را می‌گشاید، مخاطب را در فضای شیراز دهه بیست غرق می‌کند. اما سریال، با انتخاب صحنه‌هایی طولانی و گاه غیرضروری، این ریتم را مخدوش کرده است. برای نمونه، سکانس‌هایی مانند گفت‌وگوهای تکراری یا صحنه‌های حاشیه‌ای، مانند رفتارهای غیرضروری شخصیت‌های فرعی، به‌جای افزودن به عمق داستان، به تجربه تماشا لطمه می‌زند. این کندی در روایت، که گاه به ‌نظر می‌رسد برای پر کردن زمان سریال طراحی شده، مخاطب را از هسته عاطفی و فکری داستان دور می‌کند. افزون بر این، سریال در استفاده از نمادها و استعاره‌های رمان نیز ناکام مانده است. در رمان، عناصری مانند گندم، خون و سووشون (مراسم عزای سیاوش) به ‌گونه‌ای ظریف با مضامین مقاومت، فداکاری و مبارزه پیوند خورده‌اند. اما سریال این نمادها را یا به‌ کل نادیده گرفته یا به‌ صورت سطحی و بدون عمق لازم به تصویر کشیده است، که این امر از قدرت ادبی اثر می‌کاهد.
از منظر فنی، سریال «سووشون» با وجود بودجه هنگفتی که به آن اختصاص یافته، در بسیاری از جنبه‌ها ناامید کننده ظاهر شده است. طراحی صحنه و لباس، هرچند در نگاه نخست چشم‌نواز به ‌نظر می‌رسد، در جزئیات دچار کاستی‌هایی است که به اصالت تاریخی لطمه می‌زند. برای مثال، برخی از لباس‌ها یا آرایش شخصیت‌ها با فضای تاریخی شیراز دهه بیست همخوانی ندارد و حس مدرنیته‌ای ناخواسته را القا می‌کند. فیلم‌برداری، که می‌توانست ابزاری برای تقویت فضای شاعرانه رمان باشد، در بسیاری از صحنه‌ها به کلیشه‌های بصری رایج در سریال‌های تاریخی محدود شده و از خلاقیت لازم بی‌بهره است. موسیقی متن نیز، که انتظار می‌رفت بازتاب‌دهنده فرهنگ و حال‌وهوای جنوب ایران باشد، گاه به‌ صورت یکنواخت و بدون تأثیرگذاری عمیق به ‌کار رفته و نتوانسته به ‌عنوان عاملی مکمل در خدمت داستان عمل کند.
یکی دیگر از نقاط ضعف سریال، دیالوگ‌نویسی است. در رمان، گفت‌وگوها نه‌ تنها به پیشبرد داستان کمک می‌کند، بلکه به‌عنوان ابزاری برای نمایش اندیشه‌ها و احساسات شخصیت‌ها عمل می‌کند. اما در سریال، دیالوگ‌ها اغلب سطحی و فاقد بار ادبی لازم‌ است. برای مثال، گفت‌وگوهای زری و یوسف، که در رمان سرشار از معنا و احساس‌ است، در سریال به عباراتی روزمره و گاه پیش ‌پا افتاده تقلیل یافته‌ است. این ضعف در دیالوگ‌نویسی، به‌ ویژه در صحنه‌های کلیدی که قرار است بار عاطفی یا سیاسی داستان را منتقل کند، به شدت محسوس است و از تأثیرگذاری سریال می‌کاهد.
در نهایت، آنچه سریال «سووشون» را از رسیدن به جایگاه شایسته‌اش باز می‌دارد، نبود انسجام در چشم‌انداز کلی اثر است. نرگس آبیار، که در آثار سینمایی خود توانایی‌هایی درخشان نشان داده، در این سریال نتوانسته تعادلی میان وفاداری به رمان و خلق اثری مستقل برای مخاطب امروزی برقرار کند. نتیجه، اثری است که نه به ‌عنوان اقتباسی وفادار به رمان دانشور می‌درخشد و نه به‌ عنوان سریالی مستقل و جذاب موفق عمل می‌کند. 
این دوگانگی، همراه با ضعف‌های فنی و روایی، سریال را به تجربه‌ای ناکام بدل کرده که نتوانسته انتظارات مخاطبان ادبی و غیر ادبی را برآورده سازد. «سووشون» می‌توانست پلی باشد میان ادبیات و تصویر، اما در عوض، به دام انتخاب‌های نادرست و اجرای ناپخته افتاده است.
 
علی کلانتری - منتــقد
https://siasatrooz.ir/vdcenx8zfjh8xvi.b9bj.html
نام شما
آدرس ايميل شما
کد امنيتی